55- شعر ریاضی

شعر ریاضی 7

 

  این گسسته رشته ی مغزم گسست

با گرافش باز قلبم را شکست

تا معلم درس را تدریس کرد

صحبت جنگ من و ماتریس کرد

روی تخته می کشید او یک درخت

شاخ و برگش داد و خیلی گشت سخت

سینه خواهم شرحه شرحه پرشکاف

 

تا بگویم شرح درد این گراف

باز هم بشکست در دستم قلم

بس کشیدم من گراف منتظم

با گرافش مغز را مختل کند

با درختش دفترم جنگل کند

صبح ها درگیر با «همیلتن» ام

ظهرها، هم صحبت «پترسن» ام

گوئیا من هرچه زاری می کنم

این درختش آبیاری می کنم

روی قلبم غصه ای افتاده بود

کاش می شد هر گرافی ساده بود

تا نظر بر روی ما استاد کرد

صحبت از تئوری اعداد کرد

کاش روحم لحظه ای آرام بود

راحت از دعوای با ارقام بود

گرچه درسش باسوادم می کند

گوئیا هر لحظه عادم می کند

کاش می شد درد را فریاد کرد

شکوه از تقسیم و از اعداد کرد

تا که هر مسأله را حل می کنیم

شکوه از اعداد اول می کنیم

آه دیگر مغزها گشته ملول

زین ریاضی و از این اصل شمول

از قضیه ها و از اثبات آن

زاحتمال و بحث ترکیبات آن

هر زمان می پرسم از خود این سؤال

تا به کی باید بخوانم احتمال

روز و شب درس حساب و امتحان

این گسسته کرد ما را نیمه جان

نیمه شب ها باز از کابوس درس

خواب بر چشمم نمی آید ز ترس

این گسسته روز و شب عادم کند

بس که شیرین است فرهادم کند!!

/ 0 نظر / 31 بازدید